Cars 2

تعلیق های خوبی در این انیمیشن وجود دارند که باعث شده مثل یک فیلم قوی به نظر برسد. هدف در فیلم نامه به خوبی مشخص شده و به نتیجه ی تصویری دلخواه هم رسیده است. ارتباط بین شخصیت ها با قسمت اول آن کاملاَ هم‌خوانی دارد و روی هم رفته انیمیشن جذابی ست. شاید بشود گفت اگر در ماشین های یک قصه روایت شخصیت مکوئین بود, اینجا قصه ی ماتر و رسیدن به خودباوری اش است که در ذهن کودک نقش می‌بندد طوری که هیچ گاه لطمه ای به در صدر بودن  مکوئین هم نمی‌زند.

   + اولدوز طوفانی - ٥:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۳٠

نارنجی پوش

اکران نارنجی پوش درست فردای روزی که دیدمش تمام شد. می توانم بگویم که نارنجی پوش فیلمی ایده آلیستی ست که تلاش کرده فرهنگ سازی کند. یک جور اعتراض آمیخته به طنز است آنجا که حامد آبان _عکاس حرفه ای و خبرنگار روزنامه_ می شود لیسانسه ی نارنجی پوش. در کل در نظرم نارنجی پوش شخصیتی طنز آلود بود که اتفاقی با فنگ شویی آشنا می شود و بعد تحولی با سیر صعودی در او بوجود می آید.

فیلم مهرجویی نگاهی غیرواقعی به فنگ شویی دارد. خبرساز شدن در صفحه ی اول روزنامه ها هم غیر واقعی و ایده آلی ست و زندگی خصوصی ش هم ماجراهایی تکراری را روایت می کند. (به شخصه من نوعی بیننده خسته شده ام از دعوا و بحث های تکراری زندگی شخصیت ها، کلیشه ها، علاقه به وطن ها، و اصرار مداوم به ماندن ها) 

شاید اگر بخواهم منصفانه در مورد این فیلم قضاوت کنم، باید اضافه کنم که مهرجویی می خواسته یادآوری کند به من ایرانی که هر کدام از ما می توانیم رفتگر درون خودمان باشیم یا همان جمله ی معروف و کلیشه ای شهر ما خانه ی ماست را دوباره آویزه ی گوشمان کند تا مگر اینبار شهروندان خوبی شویم.

   + اولدوز طوفانی - ٤:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٤

Puss in Boots

گربه چکمه پوش کارتونی نوستالژیک است از فضای اسپانیای قدیم. پیشی با صدای (آنتونیو باندراس) و کیتی (سلما هایِک) نقش های اصلی این انیمیشن اند. مسیر داستان هم نوستالژیک است. شاید بارها این مسیر های خیانت و راه های بستن پیمان اخوت را با فیلم های بزرگسالان دیده باشیم، اما انیمیشن در عین حال که کودک را جذب می کند به نظرم برای بزرگسالان ساخته شده. پیشی در پی یافتن لوبیا های سحرآمیز با کیتی آشنا می شود و این آشنایی منجر به رسیدن به دوست قدیمی و خیانت کرده اش _ هامپتی الکساندر دامپتی _ می شود.

نقش کیتی در مسیر یافتن لوبیاهای سحرآمیز و فاش شدن نقشه ای که با هامپتی برای پیشی کشیده اند و تصمیم نهایی اش در ذهن کودک تاثیرگذار است. موزیک متن و موزیک تیتراژ پایانی جذاب و شنیدنی ست. (خصوصاً اگر با رقص گربه ای همراه باشد.)

   + اولدوز طوفانی - ٤:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٠

(Gone With The Wind (1939

برداشت آزاد من از فیلم "بر باد رفته"

قدرناشناسیِ اسکارلت، بیبی وار بودن افکارش، سیر در گذشته، اصرارهای بی فرجام، بهانه تراشی های اشلی، مردانگی رت و لب خندهای طنزآلودش، چشم پوشی هایش در نهان و در نهایت ترک شدن اسکارلت در لحظه ای که واقعیت تلخ برای اسکارلت پس از سال ها آشکار می شود، کدام و کدام اتفاق باید بیفتد تا متأثرمان کند؟ اصلاً لازم است یا نیست؟ چرا ما بعضی وقت ها از به حماقت زدن خودمان لذت می بریم؟ کجاست آن چشم بینا؟ البته اگر قرار براین باشد که در ابتدا بهانه های اشلی را بفهمد اسکارلت و چشم به واقعیت باز کند، پس چگونه ادامه خواهد یافت رمان مارگارت میچل؟

اشلی و حرف هایش در طول فیلم حرص درار بود. مخصوصاً آنجا که اسکارلت قبل ازدواجش با رت باتلر به اشلی اظهار علاقه می کند. حداقل برای من این‌طور بود. دوستش نداشتم. خودش هم (لزلی هوارد) گویا دوست نداشته این شخصیت را. مامی _ مستخدمه ی سیاه پوست_ حتا به نظرم عاقلانه تر از اسکارلت بیبی یا احمق می آمد. شخصیت رت دوست داشتنی و مردانه بود. تحسین برانگیز. فوق العاده. موسیقی متن هم به نظر دلهره آور بود تا رمانتیک. به هر صورت حق داشته اسکار ببرد. شوخی نیست هشتاد و اندی سال از ساختنش گذشته. خیلی از فیلم های وطنی ما هم اکنون این گونه اند.

برای اطلاع بیشتر به اینجا و اینجا نگاه کنید.

منتخب دیالوگ رت و اسکارلت موقع ترک کردن:

                                                                                      ؟What are you doing                                                                                                                

I`m Leaving you, my dear.                                                                                                         

All you need now is a dvorece, and your dreams of Ashley can come true.                                        

I leave us some dignity to remember out of our marriage. Spare us this last.                                   

I must have loved you for years, only I was such a stupid fool I did`nt know it.                                 

I belive you. What a bout Ashley wilkes?                                                                                       

   + اولدوز طوفانی - ٩:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٩

(Modern Times (1936

چارلی چاپلین در نقش کارگری است که دیوانه وار تلاش می کند تا با خط تولید سفت کردن پیچ و مهره ها همراه شود. او برای آزمایش یک دست گاه تغذیه انتخاب شده است، اما در این بین اتفاقات ناگواری برایش می افتد...

در آخرین فیلم صامت چاپلین، او در برابر جامعه ی مدرن و عصر ماشین بر می خیزد. هجومی بی رحمانه علیه سلطه ی صنعت.

بازیگران: چارلی چاپلین، پولت گادارد، هنری برگمن، جستر کانکلین.

کارگردان: چارلی چاپلین.

سندروم نوشت:

فیلم جدایی نادر از سیمین منتخب اسکار 2012  شد. تبریکتشویق

   + اولدوز طوفانی - ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۸

معرفی کتاب راهنمای فیلم (گزیده فیلم های 1895- 2009)

کتاب حاضر مشخصات، خلاصه داستان، و مرور بیش از 6000 فیلم را داراست و با نگاهِ تاریخی مرتب شده است. به این ترتیب که شامل یازده فصلِ سال 1895- 1896 و دهه 1900، دهه 1910،...،2000 است.

پیش از هرچیز در انتخاب این فیلم ها مخاطبِ ایرانی آن مدنظر بوده است. بنابراین فیلم هایی بیشتر انتخاب شده اند که به طورِ عمده تماشاگرِ عام داشته اند.

عنوان بندی هایی مثل کشورِ تولید کننده، نوع فیلم، طریقه ی فیلم برداری، مدت نمایش، بازیگران عمده، و کارگردان در ذیلِ نامِ لاتین و فارسی هر فیلم ذکر شده و سپس خلاصه ی حدوداً سی تا پنجاه کلمه ای برای  آگاهی مخاطب از همان فیلم نوشته شده است.

در بخش بهترین ها که به نظرم فصلِ مهمِ این کتاب است، فقط منتخبان جایزه ی اسکار نام برده شده طوری که در آن جایِ خالیِ منتخبِ فستیوال های گلدن کلوب، ونیز، کن، برلین، و نشریات نیویورک تایمز و ... به وضوح دیده می شود.

در انتهای کتاب فهرستِ فیلم ها بر اساسِ نامِ کارگردان، الفبای فارسی، الفبای لاتین، نیز طبقه بندی شده است. مهم این که کتاب نه تنها خاصِ مخاطبِ خاص فیلم، اساتید، و دانشجویان کارگردانی و نمایش است، بلکه می تواند منبع مهمی هم برای علاقه مندان به فیلم و آماتورهایی مثل من باشد.

سندروم نوشت:

راهنمای فیلم روزنه (1895-2009)، بهزاد رحیمیان، روزنه کار، 1389، 1148 صفحه، 15000 تومان.

 

   + اولدوز طوفانی - ۸:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱

خوش آمدید

بعضی وقت ها برای ادامه ی یک مسیر، توی راه باید روی پلکانی نشست، به دیواری تکیه داد و به افق پیش رو چشم دوخت. بعد باید به پشت سر خمید و به مسیر آمده نگاه کرد. اینکه از کمیت مسیر خوشت بیاد یا نه، زیاد مهم نیست. علاقه، کیفیت، لذت، و رضایتمندی ازسفر مهم تره. بعضی وقت ها ادبیات داستانی ممکنه مثل باتلاقی بشه که بخواد ببلعدت، همچنین ممکنه اونقدر لذت بخش باشه که حالت سکر بعد نوشیدن می ناب بهت دست بده. همه ی اینها می تونه بعدها به خاطره تبدیل بشه. اینکه بدونی از مسیر و راه چی می خوای و به چی می خوای برسی.

اینجا، این وبلاگ، یکی از افق های پیش روی منه. افق سینمایی که به پیشبرد هدف ادبیات داستانی م کمک می کنه. ممکنه خیلی عقب مونده باشم. ممکنه سندروم داونی باشم، اما مطمئناً دیر نکردم. می شه خواست و چهار نعل تاخت، اما من قدم به قدم پیش رفتن رو ترجیح می دم. اینجا لحظه ی آشتی کنان منه با فیلم. هنوز هم سینما رفتن رو دوست دارم. اما نه در سانس شلوغ. سکوت سینما و تنهایی دیدن رو _ به جز فیلم های کمدی_ همیشه ترجیح دادم به صدای تخمه شکستن و جغ جغ بسته های چیپس و پفک و پچ پچه ها و لمس های یواشکی عشاق کنار دستی هایم.

کمکم کنید. مثل کودکی که داره به پا می شه. مثل کمک به یک سندروم داونی. بدون کمک و راه نمایی شما این راه میسر نیست. بیایید لذت تماشای یک فیلم ناب رو با هم تجربه کنیم.

   + اولدوز طوفانی - ۸:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٤

افتتاحیه

خوش اومدید. بفرمایید. نوش جان

   + اولدوز طوفانی - ٧:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٤