خوش آمدید

بعضی وقت ها برای ادامه ی یک مسیر، توی راه باید روی پلکانی نشست، به دیواری تکیه داد و به افق پیش رو چشم دوخت. بعد باید به پشت سر خمید و به مسیر آمده نگاه کرد. اینکه از کمیت مسیر خوشت بیاد یا نه، زیاد مهم نیست. علاقه، کیفیت، لذت، و رضایتمندی ازسفر مهم تره. بعضی وقت ها ادبیات داستانی ممکنه مثل باتلاقی بشه که بخواد ببلعدت، همچنین ممکنه اونقدر لذت بخش باشه که حالت سکر بعد نوشیدن می ناب بهت دست بده. همه ی اینها می تونه بعدها به خاطره تبدیل بشه. اینکه بدونی از مسیر و راه چی می خوای و به چی می خوای برسی.

اینجا، این وبلاگ، یکی از افق های پیش روی منه. افق سینمایی که به پیشبرد هدف ادبیات داستانی م کمک می کنه. ممکنه خیلی عقب مونده باشم. ممکنه سندروم داونی باشم، اما مطمئناً دیر نکردم. می شه خواست و چهار نعل تاخت، اما من قدم به قدم پیش رفتن رو ترجیح می دم. اینجا لحظه ی آشتی کنان منه با فیلم. هنوز هم سینما رفتن رو دوست دارم. اما نه در سانس شلوغ. سکوت سینما و تنهایی دیدن رو _ به جز فیلم های کمدی_ همیشه ترجیح دادم به صدای تخمه شکستن و جغ جغ بسته های چیپس و پفک و پچ پچه ها و لمس های یواشکی عشاق کنار دستی هایم.

کمکم کنید. مثل کودکی که داره به پا می شه. مثل کمک به یک سندروم داونی. بدون کمک و راه نمایی شما این راه میسر نیست. بیایید لذت تماشای یک فیلم ناب رو با هم تجربه کنیم.

   + اولدوز طوفانی - ۸:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٤